حجر بن عدی به قلم آیت الله سبحانی
او با اینکه در زمان پیامبر از نظر سن و سال جوان بود، از یاران با فضیلت و عالیقدر آن حضرت بشمار میرفت.
به گزارش حیات؛ آیتالله
سبحانی بخشی از زندگی حجر بن عدی را این گونه می نویسد: حجربن عدی از قبیله کنده
بود که با آغاز دعوت رسول گرامی اسلام به دین توحید در نوجوانی همراه برادرش «هانی
بن عدی» به حضور پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) شرفیاب شد و به آئین اسلام
گروید.
تاریخ نگاران درباره او مینویسند:
«حجر بن عدی» سلحشور دلیر و جانبازی بود که
هرگز در صحنة جنگ، بیم به خود راه نمیداد، اما آنچه به شخصیت او جاودانگی
بخشیده، تنها سلحشوری و جنگ آوری او نبود، بلکه رمز جاودانگی او در این است که در
عین رزمجوئی، مرد تقوی و نیایش و معنویت بود، و به همین سبب او را «حجر الخیر» (حجر
نیک) مینامیدند، در برابر «حجر شر» که از یاران معاویه بود.
او از مردان خدا و یکی از نیایش کنندگان
بزرگ بود، نسبت به مادرش همواره نیکی میکرد، و نماز و روزة فراوان انجام میداد
او هرگز بیوضو نمیماند و هر وقت وضو میگرفت، نماز میخواند.
حجر مرد هدف و عقیده بود، او به مردان حق و
فضیلت عشق میورزید، او هنگام مرگ « ابوذر» در « ربذه» همراه « مالک اشتر» بربالین
او حاضر شد، مردان خدا از همرزمان خود، چنین یاد میکنند!
حجر، پس از رحلت پیامبر(صل الله علیه و آله)
پیوسته در کنار علی بود و از یاران خاص و علاقهمندان وفادار امیرمؤمنان بشمار میرفت،
لیکن علاقة او به علی(علیه السلام) و جاذبة علی دردل او، مثل سایر علاقهها و
مانند سایر جاذبهها نبود، بلکه این پیوند و کشش، و رای همة پیوندها و کششهای
عادی بود. حجر که شیفتة حق و عدالت و تشنة فضیلت و مردانگی و پیرو راستین اسلام
بود، همة اینها را در وجود علی میدید، و علی که در زمان خلافت کوتاه مدتش ـ برای
استقرار حکومت عادلانة اسلامی نیازمند مردان وارسته و مبارز و حق طلب بود، حجر را
عنصری شایسته برای این هدف میدید، به همین دلیل حجر در اخلاص و فداکاری در راه
علی به حدی رسیده بود که در میان یاران علی (علیه السلام) نمونه بود(اسدالغابه /1/385)
او در هر سه جنگی که در مدت خلافت
امیرمؤمنان (علیه السلام) پیش آمد، یعنی جنگ صفین، نهروان، و جمل، در رکاب آن حضرت
شمشیر میزد! او در جنگ صفین فرماندهی قبیلة خود «کنده»(صفین /117) و در جنگ
نهروان فرماندهی جناح چپ سپاه علی (علیه السلام) را به عهده داشت(اسدالغابه /1/385)
بعد از جریان صلح تحمیلى بر امام حسن (علیه
السلام)، حاکمان شهرها به دستور معاویه شروع به شکنجه و آزار شیعیان حضرت على (علیه
السلام) کردند. یکى از این حاکمان مغیره بود که چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و
فضیلت حجر آگاه بود، ناگزیر به آن اعتراف مى کرد و مى گفت؛ نمى خواهم بهترین مردان
شهر را بکشم تا آنان در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار! او اضافه
کرد با قتل حجر و یاران او، معاویه در دنیا به عزت و آقائى مى رسد ولى مغیره روز قیامت
ذلیل و معذب مى گردد.
پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام و رفت و
آمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسین علیه السلام دستنشاندگان معاویه به
دستور او سختگیری بیشتری نسبت به شیعیان، بهخصوص شیعیان کوفه میکردند و بعضی از
چهره های سرشناس شیعه را به بهانه های پوچ و بی اساس به قتل میرساندند. یکی از
آنان حجربن عدی کندی بود.
هنگامى که نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسید
از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند، او موافقت کرد، حجر به نماز ایستاد
و نماز را طول داد پرسیدند آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا
سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این
کوتاهى نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى
خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را
نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم"!
شهادت حجر تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت
و موج نفرت از خاندان اموی سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت، به طوری که عایشه
هنگامی که در مراسم حج با معاویه ملاقات کرد، به او گفت:« چرا حجر و یاران او را
کشتی و از خود شکیبایی نشان ندادی؟ از رسول خدا شنیدم که فرمود در « مرج عذراء » جماعتی
کشته می شوند که فرشتگان آسمان از کشته شدن آنها خشمگین خواهند شد.»معاویه برای این
که عمل خود را توجیه کند گفت:« در آن زمان هیچ مرد عاقل و کاردانی نزد من نبود تا
مرا از این کار باز دارد.»گفتهاند که حجر مستجاب الدعوه بود.